تبلیغات
صحبت

صحبت
توی دنیای ما هرکسی اثری نو از خودش به جا بذاره خلاق و هنرمنده ؛ حتی اگه فقط از نگاه خودش خوب و خواستنی باشه

                     

زمانی که فرهادی جدایی را ساخت ، حقیقتا برایم تبدیل شد به یک بت غیر فابل شکست . در واقع باورم نمیشد که یک نفر این قدر نبوغ داشته باشد که بتواند فیلمی چنین اثر بخش و تاثیر گذار بسازد . فیلمی بود که به راحتی توانست اشک از چشم خیلی ها در اورد . سینماهای دنیا با اکرانش ، بلیت ها را تا ته فروختند . و به قول مریل استریپ - بازیگر امریکایی- جدایی ، یک فیلم بومی نبود ، درد هایی را به نمایش گذاشت که برای هر ملتی اشناست ... این چنین شد ، که میلیون ها نفر در سراسر دنیا ، جذب کارهای فرهادی شدن ... و این شد که فرهادی پا به عرصه سینمای یه ملت دیگه گذاشت . سینمای کشوری به نام فرانسه .

اما ... مسئله ای که بسیاری از کارشناسان پذیرفته اند این است که با استعداد ترین هنرمندان هر دیار ، انحصارا در دیار خود توانایی نمایش نبوغ خود را دارند. چون شخصیت ان ها ، در همان جامعه شکل گرفته ، در نتیجه دغدغه های ان ها ، معضل های جامعه خویش است . و متاسفانه یا خوشبختانه ،‌ هر چه قدر هم بستر های فکری ان ها فرامکانی باشد ، به دلیل این که ریشه های فرهنگی متفاوت است و برای نگارش داستان باید از ریشه های فرهنگی یاری جست ، در 98 درصد مواقع ، کار یک کارگردان ایرانی یا خارجی که در دیاری غیر از دیار خویش فیلم می سازد نمیگیرد ... نمونه های وطنی بسیارند که در ایران فیلم های دارای مقبولیتی ساخته اند اما زمانی که از درون مرز ها هجرت کردند ، استعداد هایشان گریخت . می شود مخملباف یا کیارستمی را مثال زد . کیارستمی هر فیلمی در ایران میساخت ، حداقل در یک جشنواره مهم جایزه می گرفت . اما زمانی که شروع به فیلمسازی در خارج از کشور کرد ، دیگر خبری از تمجید فیلمهای او توسط صاحب نظران نبود ...

برگردیم به آقای فرهادی و فیلم جدیدشان به نام گذشته .

در نگاه اول ، شاید چون به جای این که خود فیلم را ببینم ، فیلم را به علاوه نام فرهادی دیدم ، ( گذشته ) برایم گیرایی خاصی پیدا کرده بود . بی تعارف بگویم ، کشمکش های فیلم به دلم نشست . بازی های مصفا و بژو در کنار هم مرا به خود جذب کرد.

با این وجود وقتی فیلم تمام شد ، به خودم گفتم : چیزی کم بود .... تا نصفه شب نشستم فکر کردم که چرا گذشته نتوانست ان انتظار حقیقی مرا از فرهادی بر اورده کند ؟ دایما به خود می گفتم : فیلم خوبی بود ... اما نه ان قدر خوب که بگویم فرهادی ان را ساخته ...

چند تا نقد از فیلم را گیر اوردم و خواندم ... بسیاری گذشته را نسبتا فیلم خوبی دانسته بودند ... اما نه ، باز هم چیزی کم بود . در نظرم فیلمی نبود که سزاوار جایزه کن باشد . و این پرسش مرا ازار میداد که چرا فرهادی شایستگی کن را از دست داده ؟

پس بیشتر نزدیک شدم ... و نشستم با چند نفر رو در رو در مورد فیلم صحبت کردم ... فراز و فرود فیلم را بیشتر لمس کردم و بالاخره به یک جمله رسیدم : باید بت ها را شکست ، هر چه قدر هم که غیر قابل شکست باشند .

هنوز هم مانند بسیاری بر این باورم که باید دست فرهادی را بوسید اما به این باور نیز رسیدم که بت فرهادی را هم باید بشکنم . همان طور که قبلا بت مهرجویی برایم شکسته شد.

و اما دلایلی که فیلم گذشته ، مرا وادار کرد که چنین بت عظیمی را بشکنم :

داستان گذشته بر خلاف جدایی ، تا دقیقه 90 روایتی خطی است . اگر یادمان باشد ، جدایی ، داستان خود را با یک صحنه تکان دهنده در دادگاه از همان ابتدا شروع و ما را با خود همراه کرد . چیزی که در فیلم (گذشته) شاهد ان نبودیم همین نکته کلیدی و سر نوشت ساز بود که در داستان تا دقیقه 90 گره ای وجود ندارد . ان وسط قرمه سبزی درست می کنند ، خانه رنگ می زنند ، ذرت بلال میکنند ، سینک ظرفشویی درست می کنند ، قطره در چشم شوهرشان میریزند و خوبی و خوشی به راحتی جریان دارد ، بی ان که پیچشی ذهن تو را درگیر کند . اما ناگهان پس از یک ساعت و نیم ، پیچش و کشمکش های درهم شروع می شوند . و طبیعی است که اگر دو سوم یک جاده را صاف و بدون پیچ بسازی و یکدفعه شروع کنی یک سوم باقی مانده را با پیچ های در هم تمام کنی توی ذوق راننده می خورد . تازه این تمام ماجرا نیست . بدبختی کار این جاست که اقای کارگردان ، جادهِ فیلم خود را بی نتیجه رها می کند . در حقیقت نویسنده ، شخصیت ها را در پایان فیلم به حال خود رها می کند .

        

هیچ کدام از ما مخاطبان نفهمیدیم که در پایان ، مارین با جنین خویش چه کرد ؟ ان را نگه داشت یا سقط کرد ؟ در پایان چه بر سر پدر فؤاد امد ؟ با مارین ماند یا با او به هم زد و به انتظار بیدار شدن زن سابق خود از کما ، دست در دست وی در بیمارستان نشست ؟ کار لوسی به کجا رسید ؟ خود را بخشید یا به سرزنش خود ادامه داد ؟

نقش احمد هم که اصلا تا پایان نامعلوم باقی می ماند ... اگر رفت و برگشت او فقط برای طلاق دادن مارین بود ، در نتیجه او می توانست تهران بماند و به وسیله وکیل خود ، مارین را طلاق دهد. اگر هم امدن او برای صحبت با لوسی بود ، پس چرا از قبل به لوسی نگفته بودند که احمد دارد می اید ؟ همان طور که می دانیم لوسی فقط از درون ایمیل ها متوجه امدن احمد شده بود . و دیگر این که اصلا اگر احمد طبق قرار به هتل می رفت شاید هیچ وقت با لوسی برخورد نمی کرد ، و حتی اگر برخورد هم می کرد ، مانند ان چه در ابتدای فیلم دیدیم احمد نتیجه خاصی در پی راضی کردن لوسی نمی توانست بگیرد ، چون اصلا قیل از این که جریان ایمیل ها و بچه دار شدن مارین بر ملا شود احمد کار خاصی نتوانست انجام دهد.

متاسفانه ... اشتباهات کارگردان به همین جا ختم نمی شود . فیلم پر از گاف است ...

در ابتدای فیلم، احمد و مارین با هم دعوایشان میشود که چرا مارین برای احمد هتل رزرو نکرده ؟ سوال این جاست که در کشور فرانسه ، یعنی یک مهمانسرا پیدا نمیشود که به رزرو نیاز نداشته باشد ؟ این که دعوا بر سر رزرو هتل ، این همه دیالوگ در بر می گیرد ، جای ایراد باقی میگذارد. و سوال دیگر این جاست که چه طور نظر احمد در مورد ماندن در خانه همسر سابق خود به یکباره عوض شد و او همچنان در خانه مارین ماند ؟

دیگر این که مگر احمد به خاطر وجود شوهر جدید مارین نمی خواست از خانه او برود ؟ پس چطور همیشه ماشین خشک شویی که در واقع متعلق به شوهر جدید است زیر پای احمد است ؟ و جالب این که خود شوهر ، با مترو این بر و ان بر می رود !

احمدی که حتی خیابان های شهر را فراموش کرده بود ، در اواخر فیلم به یک باره و بدون هیچ پیش زمینه ای مسیر ها را یاد می گیرد و با مترو به خانه شهریار می رود...

لوسی و شهریار سال ها با هم ارتباطی نداشته بودند ... برایم جای تعجب است که چه طور لوسی زمانی که تصمیم می گیرد شب به خانه برنگردد ، بین این همه دوست و اشنا خانه شهریار را برای خوابیدن انتخاب می کند . ان هم پس از گذشت بیش از سال ها بی ارتباطی ...

در کجای دنیا ادم ها موقع پیاده شدن از مترو بچه هایشان را جا میگذارند ؟حتی اگر مشکلات و در گیری های ذهنی پدر را بهانه کنیم ، بازهم جای شبهه باقی است . حقیقتا مشکلات این پدر این قدر بزرگ نبود که بچه خود را جا بگذارد ! مشکلاتی که حتی برای بیننده واضح نیستند ...

در مورد لوسی و ایمیل هایی که فوروارد کرده بود ... یعنی در کشور فرانسه این قدر ازادی وجود دارد که مادر و دختر ها از ایمیل های مشترک استفاده می کنند ؟ ان هم مادر و دختری که این همه با هم مشکل دارند ...

باور پذیری این نکته نیز سخت است که در کشور مدرنی چون فرانسه چمدان مسافران در فرودگاه بشکند و اداره پست ، چمدان را به در خانه مسافر بفرستد. ان هم مسافری که اصلا قرار نبود به این خانه بیاید و می خواست به هتل برود .

بدبختانه ، این گاف ها تازه فقط بخشی از گاف های داستانی فیلم گذشته بود . بد نیست سری به فیلم برداری و میزانسن فیلم اقای فرهادی بیندازیم ...


                                       

برخلاف ان چه از فیلم انتظار می رفت ، پشت قاب بندی های فیلم ، فکری خاصی صورت نگرفته بود ... از دیدگاه صاحب نظران فیلمبرداری ، فیلم گذشته از فیلمبرداری خوبی برخوردار نبود . به جای ان که از قابلیت به حرکت در اوردن دوربین یا بازیگران - به شیوه های خاص و خواستنی که در جدایی شاهد ان بودیم - استفاده شود . پلان های فیلم گذشته دائما از صورت یک نفر به نفر بعدی کات می خورد ...

و دیگر این که ، چرا اقای فرهادی ، از بازیگر توانایی چون طاهر رحیم ، به بدترین شیوه ممکن بازی گرفته بود، به طوری که حتی نمیشد بازی او را در حد متوسط به حساب اورد ...

 

و البته ،خود من هم با رنج فراوان در حال نوشتن این متنم و دائما خودم را می خورم و با حسرت به خودم میگویم : بت فرهادی حداقل برای من ، نباید می شکست.

و بدتر این که این ها، ایراد ها و بهانه های من نیستند ... بسیاری پذیرفته اند که فیلم گذشته ، گرچه قابل دیدن بود و میشد با ان همراه شد و حتی حس گرفت ، اما راستش را بخواهید ، سراسرش گاف بود .


  




طبقه بندی: فیلم و نقد فیلم،
[ پنجشنبه 20 تیر 1392 ] [ 11:55 ب.ظ ] [ امین پاک پرور ]
درباره وبلاگ

اینجا صفحه هنره ...
اینجا ، صفحه ایه که ما در اون می نویسیم ، می سراییم و می سازیم ؛ هدف مان هیچ چیز نیست جز بهترشدن و خلق یک اثر خوب و خواستنی . در این راه از ایده های دوستان و عالاقه مندان نیز بهره مند می شویم .

امین ، عرفان
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :