تبلیغات
صحبت

صحبت
توی دنیای ما هرکسی اثری نو از خودش به جا بذاره خلاق و هنرمنده ؛ حتی اگه فقط از نگاه خودش خوب و خواستنی باشه

شعر زیر از نویسنده ایست به نام شرمن الکسی ، سرخپوستی که کتاباش توی دنیای ادبیات امریکایی حسابی سر و صدا کرده و کتاباش دل خیلیا رو برده . هنرمندی که با سادگی و بی استفاده از واژه های دشوار ، از روزمرگی هایمان می نویسد . روزمرگی هایی که هر چند از فرهنگ سرخپوستی نشات گرفته اما برای من و تو نیز اشنا نیست.

 

در قید و بند ))

 

مردی را دیدم

که به قصد زیر گرفتن یک سگ ولگرد

سر اتومبیلش را کج کرد

ولی سگ بی صاحب با چابکی

بین دو ماشین پارک شده خزید

از مهلکه گریخت

خدایا با خود گفتم

صحنه ای را که الان دیدم

واقعیت داشت ؟

سر چراغ قرمز بعدی

کشیدم بغل ماشین مرد

زل زدم غضب الود توی چشم هایش

عین خیالش نبود طرف

لبخندی زد و باصدای بلند نعره کشید

ان قدر بلند

که از پشت شیشه بالا زده

حرف هایش مفهوم بود :

( این طوری نگاهم نکن

مگر ان که بخواهی کاری بکنی

بگو ببینم بزن بهادر

چه کار می خواهی بکنی ؟ )

کاری نکردم

با سبز شدن چراغ

پیچیدم به سمت راست

او هم به سمت چپ رو به ترافیک پیچید.

سر ان مرد یا ان سگ

نمیدانم چه امد

من اما یکراست به خانه برگشتم

و این شعر را نوشتم

چرا شاعران بر این باورند

که جهان را می توانند عوض کنند ؟

من اگر همت کنم

یک زندگی را فقط نجات خواهم داد

مال خودم را

 

از کتاب رقص های جنگ . شرمن الکسی . ترجمه مجتبی ویسی




طبقه بندی: متن و دل نوشته،
[ چهارشنبه 2 مرداد 1392 ] [ 01:06 ق.ظ ] [ امین پاک پرور ]
درباره وبلاگ

اینجا صفحه هنره ...
اینجا ، صفحه ایه که ما در اون می نویسیم ، می سراییم و می سازیم ؛ هدف مان هیچ چیز نیست جز بهترشدن و خلق یک اثر خوب و خواستنی . در این راه از ایده های دوستان و عالاقه مندان نیز بهره مند می شویم .

امین ، عرفان
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :